سديد الدين محمد عوفى
492
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و فرموده است كه « 1 » : اگر تو نمىكنى به كسى رجوع كن « 2 » كه در ورع و زهد آراسته بود تا قضاى يك ناحيت بغداد به وى تفويض كنم « 3 » . و من چندانكه فكرت را برگماشتم خاطر من بر تو قرار مىگيرد كه زهد و ورع تو مرا معلوم است ، اگر رضا دهى تا منشور بنويسيم و اين شغل به تو حوالت رود « 4 » . مرد جاهدوست چون حديث قضا بشنود از غايت « 5 » شادى مخرج « 6 » از مدخل بازندانست « 7 » و در حال رضا داد . امام اعظم او را « 8 » گفت « 9 » : برو و امروز « 10 » انديشه كن و فردا بيا ، اگر قبول خواهى كرد بگويم تا در روز منشور بنويسند « 11 » . آن مرد را « 12 » از شادى خواب نمىآمد . بامداد برخاست و « 13 » به سراى امام اعظم « 14 » آمد . آن مواعد « 15 » نيز بر ميعاد برسيد و به خدمت امام اعظم آمد و سلام كرد . آن دانشمند چون او را بديد از براى شغل « 16 » قضا و حكومت « 17 » گفت : اى شيخ كجايى كه دى همه روز ترا مىطلبيدم ، كه « 18 » چون « 19 » در جريده بنگريستم « 20 » ذكر تو در آنجا
--> ( 1 ) - مپ 2 - فرموده است كه ، مج : دى مرا فرمود كه ( 2 ) - مج : كسى را اشارت كن ( 3 ) - مپ 2 - كه در ورع و . . . بوى تفويض كنم ( 4 ) - متن - و من چندانكه . . . حوالت رود ( 5 ) - مج - غايت ( 6 ) - مج : مذهب ( 7 ) - مج : بازنشناخت ، بنياد : ندانست ( 8 ) - مپ 2 : ابو حنيفه ( 9 ) - مپ 2 + او را ( 10 ) - مپ 2 : برو امروز و ( 11 ) - متن + و اين شغل خطير به وى حوالت ببود ( 12 ) - متن و مپ 2 - را ، مج + همهشب ( 13 ) - مج : چون آن امام ( 14 ) - بنياد : ابو حنيفه ( 15 ) - مج : مرد ، مپ 2 : مواعيد ( 16 ) - متن : تنفيذ ، مج : تفويض ( 17 ) - بنياد - از براى شغل قضا و حكومت ( 18 ) - مج - كه ( 19 ) - مپ 2 - چون ( 20 ) - مپ 2 : بنگريدم